![]() |
![]() |
|
|
به درویش گفتند : بساطت را جمع کن دهنش را گذاشت روی هم . !
سعیدی سیر جانی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 تیر1387ساعت توسط The ashe |
|
|
دیگر از سّر نهان باید گفت من در آغوش زمان خواهم خفت در شب ساکن بی قانونی آن چنان گرم و روان خواهم خفت
نبض این حادثه ها در من و توست ذهن را از همه کس باید شست کافری باز از این آسان تر باز از این خفقان خواهم خفت
............................................... ...............................................
خاکستر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت توسط The ashe |
|
|
آن جا که عشق غزل نیست که حماسه ئی ست هر چیز را صورت حال باژگونه خواهد بود :
زندان باغ آزاده مردم است و شکنجه و تازیانه و زنجیر نه وهنی به ساحت آدمی که معیار ارزش های اوست
کشتار تقدس و زهد است و مرگ زندگی ست . و آن که چوبه ی دار را بیالاید با مرگی شایسته پاکان به جاودانگان پیوسته است .
آن جا که عشق غزل نه حماسه است
هر چیز را صورت حال باژگونه خواهد بود :
رسوائی شهامت است و سکوت و تحمل ناتوانی
از شهری سخن می گویم که در آن شهر خدائید !
دیری با من سخن به درشتی گفتید خود آیا به دو حرف تاب تان هست ؟ تاب تان هست ؟
احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 خرداد1387ساعت توسط The ashe |
|
|
برد باری پیشه کن مرد عبوس رهگذر کین شریف زادگان ! من را ز مردان برده اند...
خاکستر
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 خرداد1387ساعت توسط The ashe |
|
|
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک شنگینک و منگینک سر بسته به زرینک چون منکر مرگ است او گوید که اجل کوکو ؟ مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک گوید اجلش کای خر کو آن همه کر و فر ؟ وآن سبلت و آن بینی و آن کبرک و آن کینک ؟ کو شاهد و کو شادی ؟ مفرش به کیان دادی ؟ خشت است ترا بالین خاک است نهالینک ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جو تا میر ابد باشی بی رسمک و آیینک چون مرد خدا بینی مردی کن و خدمت کن چون رنج و بلا بینی در رخ مفکن چینک این هجو من است ای تن وآن میر منم هم من تا چند سخن گفتن از سینک و از شینک شمس الحق تبریزی خود آب حیاطی تو وآن آب کجا باید جز دیده نمگینک ؟
مولانا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 اسفند1386ساعت توسط The ashe |
|
|
اینجا هراس است و هراس است و هراس . . .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 بهمن1386ساعت توسط The ashe |
|
|
از صدا افتاده تارو کمونچه مرده می برن کوچه به ک و چ ه ه ه ه ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 بهمن1386ساعت توسط The ashe |
|
|
...من چنین ام . احمق ام شاید ! که می داند که من باید سنگ های زندان ام را به دوش کشم به سان فرزند مریم که صلیب را و نه به سان شما که دسته ی شلاق دﮋخیم تان را می تراشید از استخوان برادرتان و رشته ی تازیانه ی جلادتان را می بافید از گیسوان خواهرتان و نگین به دسته ی شلاق خودکا مه گان می نشانید از دندان های شکسته ی پدرتان !
احمد شاملو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت توسط The ashe |
|
|
از میان این مردم می گذرم و می گذارم که کلام بسیار فرو افتد . لیک آنان نه برداشتن می دانند و نه نگه داشتن .
در شگفت اند اینان از اینکه چرا برای نکوهش نکوهیدگی ها و شهوات نیامده ام . و به راستی بهر این نیز نیامده ام که ایشان را از کیسه بران بر حذر دارم !
در شگفتند اینان از اینکه چرا کمر نبسته ام تا عقل شان را باریک بین تر و تیزتر کنم . انگار هنوز بس نیستند این عقلایی که صداشان همچون صدای قلم سنگ تراشان گوشم را می خراشد ! و چون فریاد بر میدارم که (( نفرین کنید اهریمنان ترسوی درون خویش را که خوش دارند بنالند و دست ها را بر هم نهند و نیایش کنند )) فریاد بر می دارند که زرتشت بی خداست !
نیچه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 آذر1386ساعت توسط The ashe |
|
|
Well, I've been down so Goddamn long
Morrison |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت توسط The ashe |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
this weblog about music & poem
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
azaD kooh coffeecigaret |
|
RSS
|