|
A light snow is falling on London
Written by Steven Wilson Porcupine tree band
شاد باد آن لحظه ی خرم که من می زدم بر طبل بیداد و ستم یک دم از آهِ نهان در کوچه ها بیرق خون در خیال سایه ها وای از جان سخن عصیان من وای از این آشیان ایران من م . ر
خر عیسی است که از هر هنری با خبر است هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است ... ایرج میرزا
خداوند مرده است به خاطر حماقت مخلوقاتش این حماقت عبارت بود از اینکه انسان خداوند را با تصویر خود آفرید ! نیچه
تورا چه سود فخر به فلک بر هنگامی که هرغبارراه لعنت شده نفرین ات می کند ؟ تو را چه سود از باغ و درخت که با یاس ها به داس سخن گفته ای . آن جا که قدم بر نهاده باشی گیاه از رستن تن می زند چرا که تو تقوای خاک و آب را هرگز باور نداشتی . فغان ! که سرگذشت ما سرود بی اعتقاد سربازان تو بود که از فتح قلعه ی روسبیان باز می آمدند . باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد که مادران سیاه پوش ـداغ داران زیبا ترین فرزندان آفتاب و باد هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند ! احمد شاملو
|
درباره من![]()
this weblog about music & poem
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 پیوندها
azaD kooh |